خرید بک لینک
اگر ازتون بپرسن یک بیت بگید که خیلی دوستش دارید، چی می گید؟ عزیز دردونۀ من این بیت از شهید بلخی هست؛ شنیده ام که بهشت آن کسی تواند یافت کــــه آرزو بــــرســـــانـــد به آرزومـــنــــدی اگر غزلی رو هم خیلی دوست دارید، می تونید معرفی کنید.من [این] غزل رند فرزانۀ شیراز رو عمیقا دوست با صدای سالار عقی

برچسب: نویسنده: زهرا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 3:35

مثل امروز که دانش آموزم حالم را پرسید و انتهای حرف هایش چند قلب قرمز خوشرنگ فرستاد...مثل در آغوش کشیدنِ علی اکبر وقتی که فاصلۀ من با او قدر یک بوس می شود...مثل تمام سورپرایزهای شیرین...دوستی های قدیمی...خاطرات بچگی...مثل عطر حضور خدا کنار سجادۀ مادرم...اشک های دلتنگی پدرم...مثل دوست هایی که با یک س

برچسب: نویسنده: زهرا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 3:35

همیشه به این فکر می کنم که...

بی انصافیه...

این همه آدم رو هر روز هر روز ببینی اما یک نفر رو که همیشه دوست داشتی از نزدیک ببینیش حتی یک بار نتونی...

به قلم مهربآنو ...

برچسب: نویسنده: زهرا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 14:03

آدم باید چندتا دوست داشته باشه که هر وقت دلش خواست براش شعر جوجه جوجه طلایی، پیرمرد مهربون و علی کوچولو بخونن و یا جوجه بشن :)

بشنوید

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

به قلم مهربآنو ...

برچسب: نویسنده: زهرا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 14:03

امیر: من نمی تونم خوشبختتون کنم.نمی تونم

پروانه: من خوشبختی رو نمی خوام.امیرُ می خوام

+فقط یه مرد می تونه درک کنه این جمله رو...

به قلم مهربآنو ...

برچسب: نویسنده: زهرا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 14:03

شاید از من بعید باشه اما حدود یک ربع بیست دقیقه ای با بچه ها پانتومیم اجرا کردیم...کلاس رو به دو گروه تقسیم کردم و...مهتاب انقدر خوب بازی می کرد که اشکم دراومد.بچه های گروهش خنگ بازی درمیاوردن حرص می خورد برمی گشت نگام می کرد می گفت خانم اجازه یک لحظه ببخشید(رو به بچه های گروهش) خااااااااااااک بر س

برچسب: نویسنده: زهرا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 14:03

منم و حکایتِ آخر یه روز این گریه ها سوی چشامو...

گشتم.از خیلیا پرسیدم.نشد.خدایا اول و آخر همه محبتا تویی...به خودت می سپارم مثل همیشه...

به قلم مهربآنو ...

برچسب: نویسنده: زهرا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 14:03

صفحه بندی